خرید بک لینک
پاییز یعنی زندگی، یعنی رؤیا...

پاییز نزدیک است و همچو "زیبای خفته" که به خوابی ابدی و به نوعی همان مرگ می رفت مگر این که بوسه ی عاشقی حقیقی او را از خواب، بیدار و در واقع دوباره زنده کند، من هم دو فصل(زمستان، نیمه جانم، اما زمستان را هم واقعا عاشقش هستم و فقط بهار و تابستان شکنجه می شوم و رنج و زجر و عذاب می کشم حقیقتا) در خوابی بسیار عمیق و کاملا مشابه مرگ هستم و هر چه پاییز نزدیک تر می شود، همچو کسی که در خوابش در حال رؤیا دیدن، خودش می فهمد نزدیک بیدار شدنش است، من هم همین حس را دارم. حس می کنم کم کم قرار است خوابم تمام شود، از خواب بپرم، و با آغاز پاییز، روح و جانی دوباره در من دمیده می شود و از خواب مرگ، دوباره بیدار و زنده می شوم. گرچه در پاییز، آرام تر و عمیق تر و زیباتر از هر زمانی می خوابم اما آن خواب جنسش کاملا فرق دارد. خوابم در فصل بهار و تابستان همچو مرگ و کابوس است، سنگین است، عذاب آور است، جانم را ذره ذره می کشد از تنم بیرون، ضعیف و رنجور و بیمار و زردم می کند، تکیده و بی نایم می کند؛ اما خواب های پاییزی ام، همچو رؤیاهایی شیرین و دل نشین، و نشانه ی زندگی اند. جان دوباره ای به من می دهند و زنده و شادابم می کنند. من در مجموع خیلی خیلی موجود خواب آلودی هستم، عاشق خوابم، و متأسفانه همیشه به شدت تشنه و مشتاق آن هستم و شدیدا خوابم می آید، همیشه. و هر زمان اراده کنم، خوابم می برد، هر جا که باشم. گرچه خواب عمیق و کامل و دل نشین را فقط و فقط در رخت خواب ِعشق جان ِخودم و غرق در لطافت پارچه ها و بوی عمیق و آرامش بخش خودم می توانم داشته باشم و نه هییییچ جای دیگر. خواب های پاییزی ام، جنس دیگری دارند. عمیقند، آرام، زیبا، لطیف، ناب، و سرشار از حس زندگی. من در بهار و تابستان رسما مرده ام، جسدی متحرک. کااااملا بی جان و افسرده و ضعیف و مرده. و مردگی وااااااقعا مرا از پا درمی آورد. اما در پاییز، به لطف محبوبم، معبود ِجانم، جانی دوباره می گیرم و از نو زنده می شوم. تنها فصلی که من کاملا در آن زنده و هوشیارم، پاییز است، گرچه، کاملا مست و در خلسه ای عمیق و نابم، اما زنده ام. کسی اگر بخواهد به سراغم بیاید و بخواهد وقتی به سراغم می آید من زنده و در اوج شکوفایی و زیبایی و شکوه و ناب بودنم باشم، باید پاییز بیاید. و همین است که می گویم، من همان پاییزم... و پاییز، رؤیای رنگارنگ ِ قشنگ و نارنجی من است... قلب...

+ نوشته شده در شنبه یازدهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 0:38 توسط روباه ِ پاییز... |

برچسب: پاییز,یعنی,زندگی,یعنی,رؤیا, نویسنده: غزل رادمنش تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 16:14

صفحه بندی