
پاییز یعنی زندگی، یعنی رؤیا... پاییز نزدیک است و همچو "زیبای خفته" که به خوابی ابدی و به نوعی همان مرگ می رفت مگر این که بوسه ی عاشقی حقیقی او را از خواب، بیدار و در واقع دوباره زنده کند، من هم دو فصل(زمستان، نیمه جانم، اما زمستان را هم واقعا عاشقش هستم و فقط بهار و تابستان شکنجه می شوم و رنج و زجر و عذاب می کشم حقیقتا) در خوابی بسیار عمیق و کاملا مشابه مرگ هستم و هر چه پاییز نزدیک تر می ش...
ادامه مطلب
پاییز آمده ست که خود را ببارمت... پاییز نام ِ دیگر ِ : «من دوست دارمت»... بر باد می دهم همه ی بود ِ خویش را... یعنی تو را به دست خودت می سپارمت... باران بشو، ببار به کاغذ، سخن بگو...وقتی که در میان خودم می فشارمت... پایان تو رسیده گل ِ کاغذی ِ من... حتی اگر که خاک شوم تا بکارمت... اصرار می کنی که مرا زودتر بگو... گاهی چنان سریع که جا می گذارمت... پاییز من، عزیز ِ غم انگیز ِ برگ ریز... یک روز می ...
ادامه مطلب